جناب فرماندار از جشنواره گردو ی بافت چه خبر ؟

 

روز 28 مرداد ماه در مراسم روز خبرنگار این پرسش را از شما داشتم که جشنواره گردوی بافت را در چه تاریخی برگزار می کنید ؟

قبل از آن روز از بی انگیزه بودن شما برای برگزاری جشنواره خبرهایی شنیده بودیم ، بی تحرکی دبیرخانه جشنواره را در یک سال دیده بودیم ، یک سال با اصحاب رسانه در خصوص جشنواره گردو و برگزاری دومین جشنواره آن سخنی به میان نیاورده بودید و آن شد که نباید می شد.

جناب فرماندار !

در این چند روز که دوستان  و یاران رسانه در تلاشی قابل تحسین به دفاع از جشنواره برپا خاستند ، جنابعالی چه تلاشی کردید ؟ با کدام یک از مقامات استان رایزنی کردید ؟ قبول دارید این چند روز تنی چند از دوستان بیش از شما خون دل خوردند و برای برگزاری جشنواره به هر در بسته ای کوبیدند و تلاش کردند.

خود من حداقل روزی یک بار با شما تماس داشتم ، رایزنی کردم و به حضور استاندار رفتم و سخن گفتم و عریضه نوشتم ، وب سایت " بافت شهر من " در این چند روز به وب سایت ( جشنواره گردو ) تبدیل شده است و دریغ از یک سخن امیدوار کننده از شما در این چند روز !

جناب فرماندار !

 برگزاری نخستین جشنواره گردوی شهرستان بافت ، در کارنامه خدمتی شما برگ سبزی بود که این روزها در حال خشک شدن است و با عرض پوزش اعلام می کنم : اگر موفق به برگزاری دومین جشنواره گردو نشدید ، این حق را برای خودم به عنوان یک شهروند بافتی قائلم که این برگ سبز را از کارنامه خدمتی شما برچینم و آن را در پستوه  اذهان و یادهای کشاورزان و گردوکاران محروم و مظلوم شهرستان بافت و دیگر اقشار مردم این منطقه ، جستجو کنم.

جناب فرماندار !

قول داده بودم دیگر در خصوص برگزاری جشنواره مطلبی ننویسم، ولی مگر می شود از دستان پینه بسته پیرمرد گردوکاری که اقتصاد خانوارش را به تنه گردو تکیه داده است ، سخن نگفت ؟

مگر می شود از پیرمرد منطقه گودال و سیف الدین  سخن نگفت که چگونه برای دردانه های سرما زده و خراط خورده اشک حسرت می ریزند؟

جناب فرماندار !

جشنواره فرصتی بود تا در شادی ها  و سرورها ، از ناملایمات سخن گفت ، در شادی های زودگذر یک روز، غم ها و زخم دل های کشاورزان و گردوکاران  را در سالیان متمادی دید ، توسعه و عمران را جستجو کرد ، مرز و بومت را به ایران و جهان معرفی کرد ، محرومیت ها را به مسوولان نشان داد ، راضی نمی شوم بگویم : این فرصت ها از دست رفت و در این از دست دادن فرصت ، شما بیشترین نقش را داشتید !

 ما نمی دانیم بر سر جشنواره گردوی شهرستان بافت چه آمد و چه کسان دیگری کوتاهی کردند و نقش داشتند ؟

جناب فرماندار !

مگر ما چه می خواستیم ،  آیا دلمان را خوش کرده بودیم که قیافه مجریان صدا و سیما را ببینیم ، آیا قصدمان این بود که یک روز خوش باشیم و شتر سواری کنیم و نان تیری بخریم و دوغ سر کشیم !

نه جناب فرماندار ، حداقل دوستانی که این چند روز اینگونه از جشنواره دفاع کردند ، اینگونه نبودند ، آنان در پس این جشنواره عمران و آبادی و توسعه را می دیدند ، آنان آنقدر دوراندیش بودند که اتاق های در بسته و سیاست زده و آنچه که درونشان اتفاق می افتاد را ندیدند ، آنان اعتبارشان را برداشتند و برای برگزاری دومین جشنواره هزینه کردند!

جناب فرماندار !

افسوس و صد افسوس ، که سیاست در گردوهای سخاوتمند این دیار نیز رسوخ کرد و برگزارکردن یا نکردن یک جشنواره به قول شما به سیاست کاری  وصل شد.

جناب فرماندار !

در این چند روز در حد توان ، برای برگزاری این جشنواره به اتفاق دوستان دیگر تلاش کردیم ، این جشنواره چه برگزار بشود و چه نشود ما پیروز و سربلند از آزمون بیرون آمدیم ، ما حرفمان را به گوش مسوولان رساندیم و خواسته هایمان را گفتیم.

در یکی از مطالبم دیدگان مردم را به شاهین ترازویی تشبیه کرده بودم که به عملکرد شما در برگزاری این جشنواره چشم دوخته اند.

و ای کاش بر زبانم جاری نمی شد این سخن : شما سربلند از این آزمون بدر نیامدید، من هنوز نمی دانم این جشنواره در کجا برگزار می شود ، ولی بی انگیزه بودن شما و عدم پیگیری هایتان را وقتی می بینم ، حکایت هایی را برای خودم تعریف می کنم که دلم نمی خواست من راوی آن باشم.

اگر جشنواره در شهرستان با طراوت رابر برگزار شد ،  دوست دارم نخستین کسی باشم که این موفقیت را به دوست ارجمند و همشهری فرهیخته ام جناب آقای دکتر مرادی فرماندار محترم شهرستان رابر تبریک بگویم  و از تلاش قابل تحسینش برای شهرستان رابر تقدیر کنم  ، برای مردم بزرگوار شهرستان رابر  این آرزو را دارم که جشنواره را به نحو احسن برگزار کنند و خیر و برکتش را برای گردوکاران و کشاورزان آن دیار خواستارم.

اگر در نوشته های این چند روز به شخص یا اشخاصی  اشاره کردم و رنجشی را سبب شدم ، امید عفو دارم زیرا خودشان می دانند که هدفم فقط و فقط توسعه شهرستان بافت بود و هیچ بغض و غرضی در کار نبود.

به دوستان جوان ، اصحاب رسانه و همشهریانی که این چند روز دلواپس برگزاری جشنواره بودند ، یک خسته نباشید و دست مریزاد می گویم ، تلاشتان قابل تقدیر و ستایش بود.

از فرماندار شهرستان بافت گله مند و دلخور هستم و اگر ایشان بیشترین نقش را در برگزاری نخستین جشنواره گردو داشتند ، هزاران برابر در برگزار نکردن دومین جشنواره مقصرند ، از نماینده مردم بافت در مجلس شورای اسلامی و سکوتی که در این رهگذر داشتند نیز گله مندم ، از شورای شهر بافت  که حتی از اظهار نظر یک موردی نیز دریغ کردند ، نیز گله مندم.

در پیشگاه کشاورزان و گردو کاران شهر و دیارم بافت شرمنده ام ، باور کنید بیش از این نه توان داشتم نه مسئولیت و نه پشتیبان ، بهرحال فرماندار یک شهرستان باید پشتیبان و پشتوانه این جشنواره می بود، که متأسفانه دریغ شد .

 آقای بهروز می بایست در جلو باشند و ما در پشت سر ایشان ، ولی باید عرض کنم پس از دفاع از حق برگزاری دومین جشنواره در شهرستان بافت و رسانه ای کردن این موضوع ، این ماها بودیم که در جلو حرکت می کردیم و فرماندار در سکوت و سکون بودند و هیچ تلاش قابل ملاحظه ای مبذول نداشتند.

  من فرزند کوچکی بودم از شما که حرفتان را به بزرگان زدم، در هر جلسه و نشستی که این روزها در این خصوص برگزار شد حضور پیدا کردم و درددل شما را به گوش آنان رساندم.

در پیشگاه شما شرمنده ام ، در مقابل وجدان خود سربلند،

راستی ! جناب فرماندار

از جشنواره چه خبر ؟ از قرار معلوم ، شما از همه بی خبر تر هستید !   یا که خبر دارید و ما را در بی خبری گذاشته اید ؟         حمید هرندی

 

 

دومین جشنواره گردوی شهرستان بافت برگزار نمی شود

 

این جشنواره سال قبل در 24و 25 شهریور ماه در منطقه کیسکان بافت برگزار شد و انتظار می رفت دومین جشنواره گردوی شهرستان بافت در همین منطقه یا جایی دیگر از شهرستان بافت برگزار شود.

فعال نبودن دبیرخانه جشنواره ، بی انگیزه بودن تنی چند از مسوولان برگزارکننده ، عدم پیگیری مصوبات نخستین جشنواره ،   عدم بررسی نقاط قوت و ضعف نخستین جشنواره ، عدم ارتباط با مطبوعات و اصحاب رسانه ، عدم رایزنی و ارتباط با مقامات مسوول در طول سال ، اختصاص ندادن یک ردیف اعتباری ویژه  برای برگزاری هر ساله جشنواره  ، تعریف نکردن برگزاری این جشنواره در وظایف کاری خود و عدم ثبت این جشنواره در شناسنامه توسعه بافت و در آخر میدان را خالی کردن  و عدم استفاده از پست و منزلت اداری خود دلایلی بود که باعث شد این جشنواره در شهرستان بافت در سال جاری برگزار نشود.

این دلایل بهانه هایی بود که شهرستان سرسبز و گردوخیز رابر، این همسایه باصفا با تلاش فرماندار خود آستین ها را بالا بزند و با توجه به پتانسیل هایش تقاضای دومین جشنواره را مطرح کند.

طبیعی بود که عدم برگزاری دومین جشنواره گردوی شهرستان بافت از سوی مسوولان این شهرستان خوشایند نباشد و به مذاق فعالان فرهنگی شهرستان بافت خوش نیاید و  همه توان خود برای برگزاری این جشنواره بکار بندند.

در این رهگذر دوستانی بودند که در نوشته ها و گفته هایشان خط کش مقایسه را برداشتند و حتی فسفر و مغز گردو  دو شهرستان را سبک و سنگین کردند و غافل از این بودند که عزیزان و دوستان رسانه در بافت حرفشان چیز دیگر بود و بحث رابر به هیچ وجه مطرح نبود ، کما اینکه در بعضی گفته ها حرف از بردسیر نیز به میان می آمد.

بهرحال بنا بر تصمیم مسوولان که جای تقدیر هم دارد ، این جشنواره امسال با توجه به حساسیت هایی که بوجود آورد، برگزار نمی شود .

 انتظار داریم : با توجه به شوق و انگیزه ای که برگزاری جشنواره ها در استان کرمان  بوجود آورده است ، مقامات ارشد استان برگزاری این جشنواره ها را برای هر شهرستان با توجه به ظرفیت ها و پتانسیل های آن شهرستان تعریف کنند  ، تا این تداخل برگزاری  و خدای ناکرده دلخوری ها و رنجش ها پیش نیاید.

خوشبختانه جای جای استان پهناور کرمان توان این را دارد  که جشنواره های متنوع  در هر نقطه و مکانش برگزار شود و هر شهرستان یک جشنواره را در شناسنامه کاری و توسعه خود تعریف کند.

در حال حاضر جشنواره خرمای بم ، جشنواره ارگ راین ، پسته رفسنجان ، گردوی شهرستان بافت و...برای خود شناسنامه ای را ترسیم کرده اند و امیدواریم دیگر نقاط این خطه پهناور نیز این چنین کنند.

استاندار و جشنواره گردوی بافت

 

آخرین تلاش ها برای برگزاری جشنواره گردو در شهرستان بافت و احترام به گردوهای سخاوتمند در محضر استاندار

پس ازحضور در فرمانداری بافت و پیگیری برگزاری جشنواره گردو و شفاف گری هایی که از سوی فرماندار بافت مطرح شد ، به تعطیلی ایام عید فطر برخورد کردم ، این تعطیلی فرصتی بود تا در محیطی آرام و بدون تنش ،  با تنی چند از مسوولان به گفت و گو بنشینم و آخرین تلاشم  را برای برگزاری جشنواره گردوهای مرزو بومم بافت ، در محضر استاندار انجام دهم.

خوشبختانه در نخستین روزکاری بعد از تعطیلات ، دیدار با استاندار برایم میسر شد و به عنوان یک بافتی ، از محرومیت ها و مظلومیت های بافت برای ایشان سخن گفتم و از جشنواره گردوی و نقش آن در رفع پاره ای از محرومیت ها سخن گفتم و از حقی که با برگزاری نخستین جشنواره گردو برای شهرستان بافت در تداوم برگزاری این جشنواره در سال های متمادی دفاع کردم و در پایان مطلبی را که نوشته بودم تقدیم ایشان کردم .

استاندار در این دیدار با خوشرویی به حرف هایم گوش فرا دادند و مطلبم را گرفتند و با امیدواری از حضور ایشان مرخص شدم .  متنی که به استاندار دادم را در ادامه مشاهده می کنید :

اقای استاندار !

 چرا جشنواره در یک شهرستان ، غمواره در شهرستانی دیگر ؟

اقای استاندار !

حال که  در برگزاری دومین جشنواره گردو این شائبه بوجود آمده است که محل برگزاری دومین جشنواره گردوی شهرستان بافت را محل تولد مسوولان مشخص می کند ، شما بر تداوم برگزاری این جشنواره در شهرستان بافت مهر تأئید بزنید و نگذارید با برگزاری این جشنواره در محلی دیگر حق مردم شهرستان بافت ضایع شود.

نخستین جشنواره گردو در سال قبل در شهرستان بافت با تلاش های شبانه روزی فرماندار ، مسوولان و مردم برگزار شد و در اذهان و یادها و در برگی از سند توسعه شهرستان بافت به ثبت رسید و اکنون که در حال مقدمات برگزاری دومین جشنواره گردوی شهرستان بافت بودیم نباید این اجازه داده شود تا در چند قدمی شهرستان بافت ، شهرستانی دیگر در سایه زحمات و تلاش های شبانه روزی مسوولان و مردم شهرستان بافت مبادرت به جابجایی محل این جشنواره  بکند و بر سر این سفره آماده پهن شده قرار بگیرد و بهره ببرد.

آقای استاندار !

می گویند : تنی چند از مسوولان با سیاست کاری و تعصب های بومی که نباید در وجود یک مسوول رخنه کند ، محل برگزاری این جشنواره را تغییر داده اند و موجی از نارضایتی را در شهرستان بافت سبب شده اند !

می گویند : جشنواره گردوی شهرستان بافت سکوی پرتاب عده ای شده است برای ارتقا و محبوبیت و شاید قصدی برای روز مبادا و جمع کردن آرا

می گویند : محل تولد چند مسوول این قدر پررنگ شده است که حق را در این رهگذر نمی شود از لابلای صفحات شناسنامه آنان دید !

می گویند : انجمنی که رسالتش ترویج مهر است و تعاون  این روزها مروج بومی بازی شده است و تفرقه .

می گویند : در جلسه ستاد برگزاری دومین جشنواره گردو از فرماندار شهرستان بافت ، صاحب اصلی این جشنواره دعوت به عمل نیامده است.

می گویند : رئیس یک سازمان که دیدش نه تنها به وسعت استان پهناور کرمان ، بلکه به وسعت کشور ایران باید باشد ، این روزها فقط صفحه نخست شناسنامه و محل تولدش را می بیند.

می گویند : خوشبختانه شهرستان رابر با جاذبه های طبیعی و گردشگری فراوان و برکات و مواهب خدادادی که در جای جایش به وفور پیدا می شود و این پتانسیل را دارد که ده ها جشنواره را با عناوین مختلف برگزار کند ، چرا بر سر این سفره آماده می نشیند؟

می گویند : اگر شناسنامه ها و محل تولدها در جشنواره ها باب شود ، وای بر احوال دل نازک گُل سرخ و حلاوت خرما ، وای برسخاوت گردو و رنگ سرخ حنا ، وای بر خستگی چشم پته بافان و سرپنجه های هنر ریز گلیم بافان و عرق جبین گندمکاران !

می گویند : استان کرمان در جای جایش نعمت است و برکت ، اندکی حرکت نیاز هست که هر شهرستان  به پتانسیل هایش رجوع کند و جشنواره برگزار کند ،  اگر این شود در آینده ای نه چندان دور استان کرمان می تواند گلستانی از جشنواره باشد.

آقای استاندار ، شما چه می گوئید ؟

 ما می گوئیم : نخستین جشنواره گردوی شهرستان بافت با تلاش شبانه روزی فرماندار ، مسوولان و مردم برگزار شد و حال که آماده هستیم با هماهنگی و رفع نواقص سال قبل دومین جشنواره را با شکوه هرچه تمام برگزار  و اندکی بر محرومیت های شهرستان بافت مرهم زنیم ، جنابعالی بر برگزاری مداوم آن در شهرستان بافت مهر تأئید بزنید  و بر این شائبه ها و بومی بازی ها خط بطلان بکشید.

انتظار داریم مسوولان شهرستان رابر، این پاره تن شهرستان بافت ، به مواهب و نعمات فراوان این خطه سرسبز و با طراوت نظری بیندازند و هر سال جشنواره ای را با هر عنوان به غیر از جشنواره گردو که در شناسنامه شهرستان بافت و در سند توسعه آن ثبت شده است ، برگزار کنند.

جناب استاندار !

نگذارید بذر تفرقه ، حتی به اندازه چند ارزن را این جشنواره سبب شود ، جشنواره گردو حق مردم محروم و سیاست زده شهرستان بافت می باشد.

انتظار داریم جلسه ستاد برگزاری دومین جشنواره گردوی شهرستان بافت به ریاست جنابعالی تشکیل شود و رهنمودهای لازم را به فرماندای شهرستان بافت امر به ابلاغ فرمائید.

قدر مسلم رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان ، افق های دور دست را نظاره می کنند و جای جای این استان پهناور را در شناسنامه کاری خود می بینند و رئیس انجمن نوپای گردو نیز در این ابتدای راه ، تفکری به اندازه گستره وسیع استان کرمان ،  برای خود تعریف می کنند.

به امید آبادانی جای جای ایران عزیز            حمید هرندی

 

جوابیه انجمن  گردو یا جوابیه آقای حسین شهابی ؟

 

باور کنید نمی دانم این مطلب را برای انجمن گردو می نویسم یا برای شخص آقای حسین شهابی ؟

انتظار داشتیم در این جوابیه ، آقای شهابی انجمن نوپای گردوی استان را معرفی کند و در مطلبی دیگر به بیوگرافی خودشان بپردازند.

بهرحال جناب شهابی عزیز ، همشهرستانی بزرگوار  ، انتظار داشتم حال که نام جوابیه را بر مطلب یا بیوگرافی خود گذاشته اید ، به ابهامات ، شایعات و شائبه ها پاسخ می دادید.

قصد نداشتم بر جوابیه شما مطلبی را بنویسم ، زیرا خوشبختانه جنابعالی کار بنده را راحت کرده اید و ناخواسته بر گفته های من مهر تأئید زده اید و به همین خاطر تیتر وار به بعضی موارد اشاره ای می کنم.

1-از خطاب و عتاب گفته اید ، عتابی در کار نبوده و به عنوان یک برادر بزرگتر توصیه هایی را  در نخستین گام های شما در انجمن گفته ام  و مطمئنم وقتی آب از آسیاب افتاد ، به عصاره حرف های من می رسید.

2- بنده سن جشنواره را در حد سن تکلیف دانسته ام ، با کمال تشکر از شما که متذکر شده اید سن جشنواره 10 سال می باشد و در 10 سال قبل در بخشی از شهرستان بافت و در منطقه با صفای رابر  جشنی با نام گردو برگزار شده است و ما می توانیم ادعا کنیم که جشنواره گردوی بافت 10 ساله شده است.

3- من در کجای مطالب مورد اشاره شما بیوگرافی خودم را نوشته ام که جنابعالی اینگونه تمام قد به شرح بیوگرافی خود پرداخته اید؟

4- ما هم  کاستی های نخستین جشنواره گردو در شهرستان بافت را می دانیم ، البته این طبیعت کار هست و  اگر این جشنواره در تالار سران اجلاس هم برگزار شود ، ترافیک و نواقصی را در بر دارد ، حتماً جنابعالی برگزاری نمایشگاه کتاب کرمان و دیگر نمایشگاه ها و همایش ها را بیاد دارید که چه مشکلاتی را در بر داشته است ، خودتان هم می دانید در هر نقطه و مکان اگر جمعیتی برای یک روز و در ساعات مشخص وارد شوند ، قدر مسلم عوارض و مشکلاتی را در دامان خود دارد.

5- بحث فرماندار و مواردی را که در خصوص ایشان گفته اید ، به خود ایشان واگذار می کنم .

6- از بنده به عنوان " آتش بیار معرکه " یاد کرده اید ، خدا خیرتان بدهد که خودتان اظهار داشته اید : معرکه،

پس قبول کرده اید که معرکه ای شکل گرفته و معرکه بگیرانی در صحنه وجود دارند و من هم آتش بیار معرکه آنان هستم !

خوب  ! جناب شهابی ، محل و مکان برگزاری این معرکه کجاست ؟ معرکه بگیران چه کسانی هستند ، خوشبختانه من را نمی توانید در این معرکه جای بدهید ، چون نقش بنده را جنابعالی مشخص کرده اید !

جناب شهابی ، اگر اندکی بر احساسات خودتان غلبه کنید ، مشاهده می کنید که از قلم بقول خودتان یک دوست نویسنده ، آتش بر نمی تابد ، اگر هم بقول شما معرکه ای هست این قلم قصدش آرام کردن معرکه و آب پاشیدن بر آتش معرکه است ، باور دارم در آینده ای نه چندان دور ، شما هم به این باور می رسید.

7 – من هنوز هم  سبزی درختان همیشه سبز ارس منطقه گلوچار و هنزا را سرمه چشمان بیابانی خود می کنم و چشمه عروس را زیباترین عروس چشمه ها می دانم ، من درختان مخملین گنجان و قیچ و ارژن و انبوه درختان بنه رابر را از یاد نمی برم و بر این آب و هوا و مناطق با طراوت رابر عشق می ورزم و افتخار می کنم.

آهای اهالی آبادی ، من بسان سالیان قبل ، رابر و رابری را دوست دارم و بوجود دوستان اندیشمند رابری ام فخر می فروشم و این فرق دارد با اینکه من از برگزاری جشنواره گردو در بافت دفاع کنم و دوستدار این باشم که محل برگزاری این جشنواره مانند جشنواره گُل محمدی لاله زار جابجا نشود.

ای کاش ، این اتفاق در رابر افتاده بود و می دیدید چگونه جاذبه ها و دیدنی های افتخار آمیز رابر را خمیر مایه جوهر قلمم می کردم و از رابر ، این مرز و بوم زیبا دفاع می کردم.

8- از کانون هنر و نشر کتاب و سرودن شعر سخن گفته اید ، به وجود دوستی مانند شما  با این همه هنر و توانمندی افتخار می کنم و اگر این سعادت را داشته باشم ، در وب سایت شما را نیز به مانند دیگر فرهیختگان معرفی می کنم.

9- ما هم همین انتظار را از شما داریم که روح حاکم بر انجمن گردوی استان بر خرد جمعی استوار باشد و شما از انجمن و اهدافش سخن بگوئید نه از خودتان و بیوگرافی وکاستی های نخستین جشنواره گردو ، انتظار این بود انجمن گردو در رفع کاستی های نخستین جشنواره آستین ها را بالا بزند و به همت برگزارکنندگان بیاید .

10 – دوست گرامی ، من مطمئنم در اینده ای نه چندان دور ، مطالب این چند روز من را به شکل و برداشتی دیگر می خوانید و به این باور می رسید در این مطالب ، دوراندیشی هم جایی داشته است.

ای کاش اظهار محبت پایانی شما از دوست دیرینه و تقدیر ویژه شما از دو همکار مطبوعاتی ، بدور از طعنه و انتظار دیگر بود و قلم و نوشته های من را در معرکه مورد نظر خودتان آتشی  ، نمی پنداشتید، ذات هر انجمن آن هم در ابتدای راه باید بر اصول و معیارهایی غیر از این استوار باشد و بر پیشانی آن دوستی و محبت وعشق به خدمت در جای جای این استان تابلو شود.

و در آخر یک سوال ؟

اگر در این معرکه ! شما رابری نبودید  ومن هم بافتی نبودم ، شما به عنوان رئیس انجمن گردو آیا از برگزاری نخستین جشنواره گردو و محل برگزاری آن دفاع می کردید و انجمن را برای یاری و ارائه پیشنهادات و توصیه ها به کمک کردن گسیل می داشتید و بر مطالب این چند روزه من چگونه قضاوت می کردید؟

   راستی! بیائید شناسنامه هایمان را در جیب بگذاریم  و حق را بیرون بکشیم ، ببینیم کدام یک می توانیم یکدیگر را قانع کنیم.

 دوست دیروز و امروز شما حمید هرندی

فرماندار بافت : برگزاری دومین جشنواره گردو حق مردم بافت است

 

پرسش های زیادی را خطاب به فرماندار آماده کرده ام ، این پرسش ها بر  اساس شایعات و حرف و حدیث های این چند روزه پیرامون دومین جشنواره گردوی بافت می باشد ، جشنواره ای که نخستین آن سال قبل به بهترین شکل ممکن برگزار شد و در هنگامی که همگان خودشان را برای دومین جشنواره آماده می کردند ، به شایعات آنقدر دامن زده شد ، تا اینکه فرماندار رابر در مصاحبه ای اعلام کرد: که دومین جشنواره گردوی بافت در شهرستانی دیگر به اسم رابر برگزار می شود.

اینک در محل فرمانداری شهرستان بافت در جلسه ای که به بهانه روز خبرنگار تشکیل شده است ، حاضر شده ام ، پس از خیر مقدم و گزارش فرماندار و تنی چند از مسوولان ، اجازه خواستم پرسش هایم را مطرح کنم :

آقای فرماندار!

دومین جشنواره گردو را در چه تاریخی برگزار می کنید ؟

آیا شهرستان بافت می تواند  جشنواره گل محمدی لاله زار بردسیر را برگزار کند ؟

این چه اراده ای است که بر مقام و مسئولیت شما فائق آمده است و جشنواره گردوی بافت را از دو راهی بزنجان به شهرستان رابر هدایت می کند ؟

این چه شائبه ای است که رئیس یک سازمان و رئیس یک انجمن نوپا به تعصبات بومی خود رجوع می کنند و چشم را بر همه چیز می بندند ؟

اقای فرماندار !

هیچ توجیهی برای عدم برگزاری این جشنواره از سوی شما برای مردم شهرستان بافت قابل توجیه نیست و مردم مطالبه خودشان را از شما طلب می کنند .

فرماندار بافت از طرح پرسش هایم تشکر کرد و با صدایی لرزان و بغض آلود که حکایت از دل شکسته اش داشت ، گفت : جشنواره حق مردم بافت بوده است ، عده ای بسیار بد عمل کردند ، کار آنان قشنگ نبود ، متأسفم.

فرماندار از سختی ها و تلاش های شبانه روزی نخستین جشنواره گردوی بافت سخن گفت وادعا کرد : نخستین جشنواره گردوی بافت بازخورد بسیار خوبی داشته است و جای خودش را در تقویم و روزشمار شهرستان بافت رقم زده است.

محمد علی بهروز اظهار داشت : در برگزاری دومین جشنواره گردو و محل برگزاری آن سیاسی کاری صورت گرفت ، بعضی ها نپخته کار کردند و از کار آنان در استان راضی نیستم .

فرماندار بافت پرده ها را کنار زد و صریح و شفاف گفت : از رئیس سازمان جهاد استان و رئیس انجمن گردو گله مندم و اعلام می کنم :  اینان بسیار بد عمل کردند ، اقای مولایی رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان تعصب بومی خود را در این قضیه اعمال کرد و آقای حسین شهابی رئیس انجمن گردو نپخته کار کرد و مقصر هستند.

خدا نعمات و برکات زیادی را به ما داده است و ما باید توان و عرضه معرفی آنان را داشته باشیم ، من اعلام می کنم شهرستان بافت از هر لحاظ آماده برگزاری دومین جشنواره گردوست و اگر دوستان دست از سیاسی کاری و تعصبات بومی بردارند ، جشنواره با شکوه هر چه تمامتر در بافت برگزار می شود.

فرماندار در بخشی از سخنان خود به فضای ارام شهرستان بافت و خصلت های نیک مردم این دیار اشاره کرد و گفت : مردم شهرستان بافت مردمی آرام و متین هستند و این به شخصیت فرهنگی آنان بر می گردد.

من هم در جواب ایشان گفتم : آقای فرماندار ! ای کاش در بعضی مواقع این آرام بودن ما به شما سرایت نمی کرد و در مقابل ظلم و جفایی که به شهرستان بافت روا می شود ، اندکی آشفته می شدید و حق مردم مظلوم این دیار را می گرفتید.

فرماندار بافت بمانند من صدایش می لرزید، حق هم داشت ، جشنواره اش در بین راه ، حوالی دو راهی بزنجان گُم شده بود  و آن را به دیار دیگر برده بودند ، عده ای جشنواره گردو را دیده بودند که در سراشیبی به سوی رابر برده می شود !

آهای اهالی آبادی !

شما جشنواره ما را ندیدید ؟ جشنواره ما  خیلی زود به سن تکلیف رسید و دیگران بدون رنج و زحمت آن را به دیار دیگر بردند.

آهای اهالی آبادی !

جشنواره گردوی ما گم شده است ، او لباس  مخملی سبزرنگ بر تن داشت ، اگر اور ا دیدید به صاحبان اصلی اش باز گردانید و فال فال گردو مژدگانی بگیرید.

آقای استاندار !

 می گویند : جشنواره گردوی شهرستان بافت در سیاسی کاری ها گُم  شده است ، شما را به سبزی سبزینه هایش ، به سخاوت میوه و چوب و رنگدانه هایش قسم می دهیم ، جشنواره گردوی شهرستان بافت را پیدا کنید و آن را به مالکان و صاحبان زحمت کشش که آن را به سن تکلیف رساندند ، باز گردانید ، آخرین نشانه ای که از او داریم ، در شهرستان رابر این دست و ان دست می شده است.   حمید هرندی

جشنواره گردو در رابر ، یادواره گردو در بافت

 

کرم های خراط جشنواره گردو را هم خوردند ، این خاصیت گردی گردوست که جشنواره اش بین این شهرستان و آن شهرستان بچرخد ، چه توجیهی برای برگزارنکردن جشنواره گردو در بافت دارید؟  نقش محوری فرماندار در برگزاری مداوم این جشنواره در شهرستان بافت کجاست ؟ نقش رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان و نقش انجمن نوپای گردو در این ماجرا چیست ؟ قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را ؟ با هم بریم گردوبازی.....

این تیتر ها  من را گیج ومات کرده بود که کدام را برای این مطلب انتخاب کنم ؟ به همین راحتی جشنواره ای که  سن تکلیفی خود را می گذارند ، از شهرستان بافت برچیده شد و به شهرستان رابر رفت ، درست مانند چرخیدن یک گردو !

 نمی دانم چه کسی پاسخگوی برگزارنکردن دومین جشنواره گردو در بافت می باشد ، از فرماندار سوال کنم که در مطلب قبل پرسیدم و جوابی را نشنیدم ، از شورای شهر سوال کنم ، از نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی سوال کنم یا از شما مخاطبان که حتی زحمت یک نظر دادن زیر یک مطلب را بخودتان نمی دهیدتا مسوولان بدانند که چقدر این موضوع برای مردم اهمیت داشت و دارد !

بر فرماندار شهرستان رابر ، بر رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان ( که رابری هستند ) ، بر رئیس انجمن نوپای گردو ( که رابری هستند ) هیچ خرده ای نمی شود گرفت که چرا این جشنواره را به رابر بردند ، حتی باید به آنان دست مریزاد هم گفت و از تعلق و دلبستگی آنان به زاد و بومشان تقدیر کرد .

هنوز بر ما پوشیده است در جلسات مشترک فرمانداران بافت و رابر و رئیس سازمان جهاد کشاورزی چه گذشته است ؟ چرا این جشنواره مانند دیگر جشنواره ها در شهرستان بافت تداوم نداشت و چرا فرماندار شهرستان بافت برای برگزاری آن اصرار و پافشاری نکرده است ؟

بهرحال فرماندار به عنوان بالاترین مقام اجرایی شهرستان ، فرمان توسعه شهرستان را در بزرگراه توسعه و عمران به دست دارد و آن را به حرکت در می آورد ، این جشنواره می توانست بافت را تا حدودی در این بزرگراه رو به جلو به حرکت در آورد و شهرستان را معرفی کند، داشته هایش را به رخ بکشد ، نابسامانی ها و عقب ماندگی هایش را بروز دهد ، وزیر و وکیل و استاندار و..را به شهرستان بیاورد تا نقاط ضعف و قوت او را ببیند و در تصمیم گیری ها برای عمران و آبادیش برنامه ریزی اتخاذ کنند.

جشنواره بهانه ای بود تا صدا و سیما حداقل در یک برنامه یک ساعته بافت را در سطح کشور و منطقه معرفی کند و کاستی ها ، ضرورت ها و نیازهای یک شهرستان را به تصویر بکشد.

جشنواره اقتصاد نابسامان شهرستان را رونق می داد و یک شهر را بسیج می کرد تا برای پذیرایی از یک جماعت هزارن نفره خود را در تمام ابعاد آماده کند .

جشنواره بهانه ای بود که جماعت کوچ کرده از بافت ، به بهانه ای غیر از عید نوروز و ایام تاسوعا و عاشورا به خانه و کاشانه خود بیایند و دل را برای آن بسوزانند.

جشنواره گردو می توانست حداقل برای تولیدکنندگان گردو در سراسر کشور نام بافت را نیز برایشان تداعی کند ، همانگونه که این روزها تا صحبت از جشنواره گل محمدی می شود نام لاله زار بردسیر نیز با  آن همراه می شود.

بهرحال جشنواره فرصتی بود که از دست رفت ، در این فرصت سوزی  نمی شود به سراغ نماینده مردم بافت در مجلس شورای اسلامی رفت چون ایشان نماینده مردم رابر و ارزوئیه نیز می باشند و قدر مسلم  مردم بزرگوار رابر این روزها از برگزاری این جشنواره و کسانی که باعث برگزار ی آن در شهرستان رابر هستند ، راضی می باشند ، پس باید به سراغ فرماندار شهرستان بافت رفت ، چون نخستین جشنواره را ایشان در بافت برگزار کرد و همگان منتظر بودند دومین جشنواره با شکوه هر چه بهتر در شهرستان بافت برگزار شود.

به نظر من هیچ توجیهی از سوی فرماندار شهرستان بافت قابل قبول نیست ، چون شهرستان بافت نخستین جشنواره را برگزار کرده بود و دومین آن را نیز می بایست برگزار کند ، شنیده می شود نقش رئیس سازمان جهاد کشاورزی در این جابجایی پررنگ بوده است و البته نقش رئیس انجمن گردوی استان نیز تأثیرگذار بوده است ، اگر این دو مورد را در خصوص جابجایی محل برگزاری جشنواره قبول کنیم  ، بر فرماندار شهرستان بافت بیشتر می شود خرده گرفت که چرا یک انجمن نوپا با چهار پنج نفر عضو و حتی رئیس سازمان جهادکشاورزی استان در مقابل اراده فرماندار شهرستان بافت این توان را از خود نشان داده اند و چرا فرماندار شهرستان بافت به عنوان رئیس نخستین جشنواره گردو از حق شهرستان بافت بر اراده این دو مسوول فائق نشده است ؟

چه می شود در روزنامه اطلاعات سه شنبه 24 مردادماه ( شماره 25386) فرماندار شهرستان بافت در نشست کمیته برنامه ریزی این شهرستان اعلام می کند : دومین جشنواره گردو امسال در شهرستان بافت برگزار می شود و امروز در خبرگزاری ها از قول فرماندار شهرستان رابر اعلام می شود : جشنواره گردو در 23 و 24 شهریور ماه در رابر برگزار می شود !

در این ده روز چه گذشته است ؟ که محل برگزاری یک جشنواره که در تقویم و روزشمار یک شهرستان به ثبت رسیده بود جابجا می شود ، چه نیروی و خواسته ای از بالا بر این جابجایی دستور می دهد ، چه اراده و انگیزه ای  در این جابجایی نقش داشته است؟

 برای کدام یک از این  مسوولان (  استاندار ، برای نماینده مردم بافت ، رابر و ارزوئیه در مجلس شورای اسلامی ، فرماندار بافت ، فرماندار رابر ، رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان ، رئیس انجمن گردو ) می شود در این جابجایی نقش بیشتری را قائل شد؟

آقای بهروز فرماندار شهرستان بافت ، ما منتظر روشنگری شما در این قضیه هستیم ، گرچه هیچ توجیهی از سوی شما ما را قانع نمی کند .

ما انتظار داشتیم قاطعانه از برگزاری دومین جشنواره در شهرستان بافت دفاع می کردید و تحت هیچ شرایطی به جابجایی آن رضایت نمی دادید ، شما به دست خودتان خطی بر زحمات و تلاشهایتان در برگزاری نخستین جشنواره کشیدید .

 ما هنوز هم امیدواریم با رایزنی و تماس و مکاتبه از حق شهرستان بافت در برگزاری این جشنواره دفاع کنید .

 در خاتمه به عنوان همشهری سابق آقایان : مولایی رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان ، حسین شهابی رئیس انجمن گردوی استان ، خالویی رئیس صنایع روستایی سازمان جهاد کشاورزی و دیگر همشهریان مسوول شهرستان رابر یک گله و شکوه  دارم ، انتظار این بود شما همپا و همراه نخستین جشنواره باشید و توان و مسولیت خودتان را صرف برگزاری یک جشنواره دیگر  می کردید تا این دو شهرستان دو جشنواره را در طول سال برگزار کنند ، جناب مهندس مولایی نقش شما در جابجایی محل برگزاری جشنواره نقش از همه پر رنگ تر است .

 البته باز هم می گویم : انتظار داشتیم و داریم این نقش در مقابل پست و مقام فرماندار بافت نمی بایست به چشم بیاید و حق این شهرستان بود تا دومین جشنواره را برگزار کند.   حمید هرندی

 

فرماندار و جشنواره گردوی بافت

 

 آقای فرماندار

جشنواره گردو یکی از نکات مثبت فرمانداری شما در شهرستان بافت می باشد ، اجازه ندهید این جشنواره در جایی غیر از شهرستان بافت برگزار شود.

اقای فرماندار

رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان و رئیس انجمن گردوی استان هر دو رابری هستند ، نگذارید این شائبه  بوجود آید که برگزاری جشنواره گردوی شهرستان بافت ، فدای شناسنامه این دو بزرگوار شد.

به قرار اطلاع نخستین نشست هماهنگی ستاد برگزاری جشنواره گردو با حضور فرمانداران شهرستان بافت و رابر و تنی چند از مسوولان ووالبته رئیس جهاد کشاورزی رابر در محل سازمان جهاد کشاورزی استان برگزار و تصمیماتی در خصوص برگزاری این جشنواره اتخاذ شده است.

اینکه چرا فرماندار شهرستان رابر و رئیس جهاد کشاورزی رابر در این جلسه دعوت شده اند و فرماندار شهرستان گردو خیز بردسیر یا فرماندار شهرستان بم بخاطر منطقه گردوخیز دهبکری دعوت نشده اند ، جای تأمل و سوال دارد.

انتظار می رفت آقای بهروز فرماندار شهرستان بافت قاطعانه از برگزاری این جشنواره در شهرستان بافت دفاع می کرد و اجازه نمی داد نگاه ها به سوی شهرستانی دیگر سوق داده شود ، جشنواره گردوی شهرستان بافت به عنوان برگی از شناسنامه شهرستان بافت در اذهان و سند توسعه این شهرستان ثبت شده است و نباید بنا به مصلحت ها و پست ها جابجا شود !

این جشنواره برگ سبزی است از طبیعت  و کشاورزی این شهرستان و نباید خشکیده شود ، بهتر این بود که شهرستان رابر هم که خوشبختانه با شهرستان شدنش به عنوان یکی از شهرستان های استان کرمان در نقشه جغرافیایی جای دارد ،  روزی از ایام سال را به برگزاری جشنواره اختصاص می داد و بصورت شهرستانی مستقل جشنواره ای را با هر عنوان برگزار می کرد تا علاوه بر اهدافی که از برگزاری جشنواره دارد ، رقابتی را نیز برای هرچه بهتر برگزار شدن جشنواره بین این دو شهرستان  بوجود می آورد.

اینکه رئیس انجمن گردوی استان ( حسین شهابی ) در گفت و گویی اعلام کند : که جشنواره گردوی امسال در یکی از شهرستان های گردوخیز استان برگزار می شود ، این شائبه را بوجود می آورد که منظور ایشان شهرستان رابر می باشد  و البته همگان می دانند که شهرستان بردسیر هم می تواند در این گفته ایشان جای داشته باشد بخصوص اینکه تجربه چندین سال برگزاری جشنواره گل محمدی را نیز دارد.

آقای فرماندار

چرا باید محل برگزاری جشنواره گردو از سوی سازمان جهاد کشاورزی استان مشخص شود ، پس نقش جنابعالی به عنوان رئیس ستاد برگزاری جشنواره گردو چیست ؟ نقش دبیرخانه دائمی این جشنواره در شهرستان بافت چه می شود؟ اگر قرار است فرمانداران شهرستان های گردوخیز استان با هماهنگی سازمان جهاد کشاورزی محل جشنواره را برگزار کنند پس لطف کنید فرماندار شهرستان بردسیر را نیز در این تصمیم گیری دخیل کنید.

آقای فرماندار

کور سو امیدی در پس برگزاری این جشنواره برای توسعه شهرستان بافت بوجود آمده بود ، برگزاری همین گونه جشنواره هاست که پتانسیل ها و داشته های شهرستان در پناه آن معرفی می شود !

جنابعالی اگر شورای اسلامی منطقه با صفای گوغر و جوانان فعال این منطقه را به هماهنگی برای برگزاری این جشنواره دعوت کرده بودید ، تا امسال در طبیعت زیبای این منطقه  و در پناه گردوهای سخاوتمند آن که اینروزها از کرم خراط و سرما زدگی دل آزرده شده اند، جشنواره را برگزار کنند ، می دیدید که با چه شکوهی جشنواره برگزار می شد.

آقای فرماندار

در یک کفه ترازوی برگزاری این جشنواره ، متاسفانه شائبه پست و مسولیتی که آقایان عباس مولایی رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان و حسین شهابی مسئول انجمن گردوی استان به عنوآن دو مسئول رابری دارند ، قرار گرفته است و در کفه دیگر کارنامه و تجربه برگزاری این جشنواره توسط شما

 شاهین این ترازو دیدگان مردم محروم و مظلوم شهرستان بافت است که شما را نظاره می کند که در این آزمون چگونه عمل می کنید ؟

آقای فرماندار

بخشی از سخنان سال قبل جنابعالی را در مصاحبه با رسانه ها یادآوری می کنم تا سخنان سال قبل شما طراوت  وتازگی دوباره یابد:

تا کنون در حق شهرستان بافت و برای معرفی محصول گردوی آن ، کار چندانی صورت نگرفته است و امیدواریم با برگزاری نخستین جشنواره گردو در 24 شهریور این بنا برای سال های آینده نیز گذاشته شود !

این جشنواره به عنوان یک اثر و مناسبت فرهنگی برای تقویم شهرستان بافت به ثبت می رسد....

آقای فرماندار

بنای ساخته شده توسط خودتان را با دست خودتان خراب نکنید !   حمید هرندی

 

جشنواره گردو  و ضرورت برگزاری همه ساله آن در شهرستان بافت

 

در تقویم و روزشمار ایام سال ، به روزی از شهریور ماه می رسیم که برگزاری جشنواره گردو را در شهرستان بافت نوید می دهد ، این جشنواره که نخستین آن در 24 شهریور سال قبل برگزار شد ، می تواند برگ و سندی باشد در راستای شناسایی شهرستان ، معرفی جاذبه ها ، پتانسیل ها و توسعه شهرستان بافت

نخستین جشنواره گردو سال قبل در منطقه کیسکان برگزار شد ، سیل عظیمی از مردم ، مسوولان ، کارشناسان و اصحاب رسانه به شهرستان بافت روانه شدند و شهرستان محروم و مظلوم بافت فرصتی را برای عرضه اندام  پیدا کرد ، در این فرصت شهرستان بافت توانست داشته هایش را به رخ بکشد و از طریق پخش مستقیم صدا و سیما خودش را به ایران و ایرانی بشناساند.

ما امسال تجربه برگزاری نخستین جشنواره را در کارنامه خود داریم ، نقاط ضعف و قوت برگزاری سال قبل را تجربه کرده ایم ، نقدها ، توصیه ها و پیشنهاد های بعد از برگزاری نخستین جشنواره را  شنیده و با دستی پر به استقبال دومین جشنواره می رویم.

برگزاری هرساله این جشنواره ، می تواند پاسخی باشد به ندای زادبوم خرم وسرسبزمان شهرستان بافت ، که بی صبرانه فرزندان خود را به تکریم جلوه های سبز و سخاوتمندش فرا می خواند، یک بار دیگر نوبت درختان  گردو در شهرستان بافت فرا رسیده است تا سخاوتمندی ، استواری و نقش آفرینی خود را در توسعه و اقتصاد شهرستان بافت به نمایش بگذارند .

فرصتی را که درختان گردو به ما و شهرستان بافت داده اند قدر نهیم و از برکت وجود آنها بهترین بهره را برای توسعه شهرستان بافت ببریم ، جشنواره گردو و برگزاری مداوم آن  در هر سال ، می تواند محرومیت را از شهرستان بافت بزداید و توسعه  و آبادانی را برا ی شهرستان به ارمغان بیاورد.

قدر مسلم دبیرخانه جشنواره در این یک سال ، مقاله ها ، پژوهش ها ، نقدها و توصیه ها را در گنجینه خود جمع آوری کرده است  و این گنجینه یک ساله ، بهترین اندوخته ای است که مسوولان باید از آن استفاده بهینه را برای برگزاری دومین جشنواره ببرند.

جشنواره گردو می تواند فارغ از تمام مسائل حاشیه ای که تا به حال باعث رکود و عدم پیشرفت شهرستان بافت شده است ، کانون و هسته ای باشد که نگاه ها و افکار را به سوی شهرستان بافت سوق دهد و در پس این نگاه ها ، افق های روشن را برای شهرستان بافت به تماشا نشست.

 مسوولان یادشان باشد ، جشنواره گردو سندی است که در شهرستان بافت به ثبت رسیده است ، این سند به ما می گوید که جایگاه برگزاری جشنواره گردو در شهرستان بافت به ثبت افکار و اذهان مردم رسیده است.

هیچ بهانه ، توجیه و اعمال نفوذی قابل قبول نیست که این جشنواره در جایی غیر از شهرستان بافت برگزار شود ، بخصوص اینکه امسال علاوه بر کرم خراط ، سرما زدگی هم باعث شد که هزاران اصله از درختان گردوی این دیار ، خشک شوند.

سال قبل منطقه سرسبز کیسکان میزبان جشنواره بود ؛ امسال منطقه با صفای گوغر یا خود شهر بافت می تواند میزبان شایسته ای برای برگزاری دومین جشنواره گردو باشد ، این روزها لاله زار را با جشنواره گُل محمدی می شناسند ، بافت فرصتی پیدا کرده است تا در کنار نام مردم  هوشمند و مستعدش  خودش را با جشنواره گردو هم معرفی کند.        حمید هرندی

 

 

 

خسته ام از این کویر

"خسته ام از این کویر"

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر

ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر

آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر

از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر

این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر

دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر



قیصر امین پور

 

درخت و ترسش از بریدن

 

باورها و اعتقاد به کردارها و گفتارها ، بخشی از فرهنگ شفاهی مردم هر مرز و بوم بشمار می آید ، این باورها و یقین ها تا بدانجا  پیش می رود که  آدمی را به انجام دادن  یا ندادن کاری وا می دارد.

فارغ از درست بودن یا نبودن این باورها ،  شناخت و آشنایی  با این باورها که  همان شناخت فرهنگ و آداب شفاهی هر مرز و بومی می باشد ، کاری بسیار سودمند است و دانستن این باورها سبب شناختن بسیاری از دلواپسی ها ، وسواس ها ، گفتار و کردارهای مردم یک سرزمین در برخورد با مسائل می باشد.

درمیان بعضی از مردم هنوز یک باور قدیمی در خصوص درختان میوه و ثمر ندادن آنها وجود دارد و آن بدین شکل هست که اگر درخت میوه ای  بارور بوده و همه ساله ثمر می داده است ، بنا بدلائلی به یک باره برای چند سال میوه ندهد ، در این هنگام صاحب این درخت میوه ، برای ترساندن درخت از بارندادن، درخت را می ترساند.

صاحب درخت با چنر نفر دیگر در پای درخت حاضر می شوند ، یکی شلاق بدست و یکی تبر و تیشه بدست ، این چند نفر بر اساس نقشه و صحبت هایی که قبلاً با یکدیگر کرده اند ، درخت را از میوه ندادن می ترسانند و حتی شلاقی بر تنه آن می زنند و کسی که تیشه یا اره بدست دارد به قصد بریدن  و تیشه زدن  به آن وارد عمل می شود که در این هنگام شخص دیگری پا در میانی می کند و ضامن درخت میوه می شود و از درخت قول می گیرد که در آینده میوه و ثمر بدهد .

جالب اینکه شنیده شده است : در بعضی مواقع درخت به قول نداده خود عمل می کند و دوباره میوه و ثمر می دهد .

بهرحال این باور شاید همان زنده بودن و جان داشتن درخت را  برای ما  درس می دهد ، با درختان مهربان باشیم و آنها را مواظبت و محافظت کنیم.        حمید هرندی

تقدیم به همنورد و همراهم

ابهت کوه های صاحب الزمان ( عج ) و قامت استوار و برجای آنها ،هنوز اجازه حضور آفتاب و گسترده شدن  آن را نداده است ، چتر خورشید سوزان تیرماه ، هنوز باز نشده است  و تا باز شدن این چتر، باید راه را پیمود و ارتفاع را به تسخیر در آورد.

در این پگاه ، می شود ، اراده را تعریف کرد ، با همت و تلاش جمله ساخت ، در وصف سرو و کاج شعر سرود ، جلوتر از رئیس حرکت کرد ، امام جماعت را ، در راه  دید ، مهربانی را پخش کرد ، با همکار، همنورد شد ، با همنورد، همراه شد ، با همراه  ، همپا شد و  با همپا ، همدست شد ، دست یکدیگر را گرفت ، دست یکدیگر را فشرد .

اینجا بر خلاف اداره ، آنکه بالا هست ، دست پائینی را می گیرد ، ان را بالا می آورد ، در اداره اینطور نیست ، انکه بالا هست، دست پائینی را رها می کند ، یا که پایش را بر روی دست او می گذارد تا بالا رود .

میدانی ما سال های سال همکاریم، همکارانی نه همراه ،  نه همگام ،  نه هم قدم  ، ولی امروز همنوردیم و چون همنوردیم ، راه را  تا ارتفاع و بلندی با هم می پیمائیم و در ارتفاع ، شش هایمان را وقتی از هوای پاک پر کردیم  ، تنفسی عمیق می کشیم و  دمادم  به دَم و بازدَم قول می دهیم ، که اگر اراده باشد ناپاکی را می شود پاک کرد ، کوهستان عرصه ای است  ، که آنقدر رنگ های زیبا و بدیع در خودش دارد ، که همه چیز در مقابلش رنگ می بازد ، رنگ می گیرد و چون رنگ گرفت ، به کلمه و جمله می شود حیات داد ، با آنها بازی کرد ، خوبی را تعریف کرد ، ببینید من سال های سال با شما همکارم ، در این همه سال هیچوقت با شما همنورد و همراه نبودم ؛ امروز که همنورد شدم ، همکار را چقدر خوب می توانم تعریف کنم :  من همکار شمایم ، همان همکاری که امروز ، آن همه سال را خلاصه کرد و  در یک راه با شما تا به ارتفاع آمد ، در آن ارتفاع  من تمام سال های همکاری با شما را دیدم  ، کنارم بودید ، کنار میزم و چقدر خاطره از شما به یادم آمد ، خاطره های خوش ، شیرین ، که کوهستان آنها  را به یادم آورد ، بیائید باز هم به کوه بیائیم ، تا همکاربودن را بیشتر احساس کنیم .

 من امروز را از یاد نمی برم ، بخصوص آن لحظاتی را که در ارتفاع چقدر همراه را دیدیم که بالای سر ما ایستاده بودند ، آنان چقدر از ما بالاتر بودند ، شهدا را می گویم ، همآنان که شما قبرشان را با گلاب شستید و گُل نثارشان کردید.

روز خوبی بود ، یادش بخیر، همنورد تَه راه     حمید هرندی

از لاله زا ر تا گلزار محمدی

خرداد لاله زار را همه می شناسند ، خرداد لاله زار این روزها معطرترین لاله زار دنیاست ، دستان همه لاله زاری ها از پیر و جوان ، زن و مرد این روزها بوی گُل محمدی می دهد، این روزها بوی گُل سرخ محمدی بر دستان همه لاله زاری ها تا بوی خوش گلاب زهرا بر جا می ماند.

لاله زار بهارش را با خرمنی از گُل های سرخ محمدی به تابستان تحویل می دهد تا تابستان هم با گلاب زهرای لاله زار حرفی برای گفتن داشته باشد.

دره زیبای لاله زار، دامنه شمالی جبال بارز این روزها بخاطر بیش از 1000 هکتار سطح  زیر کشت گُل سرخ آنقدر اعتبار و حرمت پیدا کرده است که همه ساله هزاران عاشق خرمن تا خرمن گل سرخ ندیده را ، به بهانه " جشنواره گُل محمدی "  گرد هم جمع کند.

دیدن لاله زار برای من بهانه نمی خواهد ، آرزویم این است به لاله زار بروم و با رخصت گُلچین ها چنگ در انبوه گُل های سرخ محمدی بزنم ، یک خرمن گُل سرخ را بغل کنم و موسیقی بودن را دمادم با خوشبو ترین گُل ها به شش هایم بفرستم.

رفتن به لاله زار اگر بهانه می خواهد ، چه بهانه ای والاتر از این ، که بر تربت دو عزیزی که این همه به لاله زار اعتبار بخشیدند روانه شوی و به همت و اراده آنان درود بفرستی که این همه باعث اشتغال زایی شدند ، به اقتصاد منطقه رونق بخشیدند و کاری کردند که ناب ترین گلاب دنیا در این دیار تولید شود.

چه بهانه ای والاتر از این که دو گلاب پاش دو آتشه زهرا را به دستت بگیری و تربت عطرآگین دو عزیز و بزرگوار مرحوم " همایون صنعتی و همسرش شهیندخت صنعتی " را با عصاره های تولیدی خودشان بشوری.

چه بهانه ای عطرافشان تر از این که خرمن ،خرمن گُل های سرخ محمدی را بغل کنی و همراه همه لاله زاری های قدرشناس ،  نگذاری گل های این دیار را از منطقه ببرند و با نام دیگر پُز دهند.

می توانیم در هر روز سال ،جشنواره گُل محمدی را در لاله زار بر پا کنیم ، به کارخانه گلاب زهرا برویم و 30 دیگ تقطیرش را نظاره کنیم که چگونه گلاب دو آتشه تولید می کنند ؟که چگونه 5 درصد از کل روغن ( اسانس ) گل سرخ دنیا را تولید می کنند ؟

جشنواره گل محمدی در" کانون پرورش نونهالان صنعتی " برپاست ، آنجا که به برکت بهترین گلاب زهرا و بیش از 20 نوع عرقیات دیگر ، عمده سهام این شرکت وقف هزینه زندگی تعداد زیادی دختر و پسر بی سرپرست ، بد سرپرست و معلول می شود.

من دو روز قبل از برپایی جشنواره گل محمدی به لاله زار آمدم، با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد به گلستان گل های سرخشان بالیدم ، دستان پُر از خار پیرمرد گلچین را بوسیدم ، گلاب دو آتشه زهرا را بر تربت پاک همایون و شهیندخت صنعتی پاشیدم ، در هر کجای لاله زار گشتم ، اشتغال و رونق اقتصاد را در شرکت گلاب زهرا و دیگر شرکت های سنتی دیدم و از واسطه و دلال گل ترسیدم.

یادمان باشد به حرمت گل های محمدی و بوی خوش گلاب زهرای صنعتی ، نگذاریم به ساحت گل هایمان جفا شود ، مبادا غنچه های نوشکفته گل هایمان را واسطه و دلال از لاله زار به دیار دیگر ببرد و بوی خوش گلاب و اسانسش را در کارنامه دیگر دیار به ثبت برساند.

یادمان باشد، اگر از گُل نازک تر ، روح لطیف آن دو بزرگوار و دیگر تلاشگران این عرصه از ما برنجد ، لاله ها دلگیر می شوند، دیگ های تقطیر برای کسب و کارتحقیر می شوند، یادمان باشد بوی گل بر دستان واسطه و دلال، عطری ندارد ، عطر گل های شما را آنان با اندکی پول بیش ، به دیگر نقاط به رایگان می فروشند ، گلاب اگر گل کم بیاورد، آبی بیش نیست ، لاله زار و گلزار محمدی را دریابیم ، مبادا  به بوی گلهایمان دیگر نقاط  فخر بفروشند و واسطه و دلال اعتبار گل ها و گلابمان را در دیگر شیشه ها به یغما ببرد!

لاله زاری ها ، بهوش ، اعتبار لاله زار و گلابتان را به غیر از لاله زار به کس دیگر نفروشید ، گل های شما ، باید در لاله زار باز هم اعتبار و اعتماد خلق کنند ، به دستان پر از خار گل های سرختان نگاه کنید که چه تعداد دختر و پسر بی سرپرست ، بد سرپرست و معلول از آن نان می خورند !

آنچه امروز در لاله زار دیدم، می تواند زنگ خطری باشد برای گُل و گلاب زهرای لاله زار! ؟

 دلال و واسطه شاید اندکی گُل را گران تر بخرد ، ولی باید به عمق موضوع نگاه کرد، آنان در حقیقت مرغوبیت و عطر گُل های لاله زار را ، می خرند و شاید به اسم گُلاب ....می فروشند.

گُل باشید و زندگیتان گلستان        حمید هرندی

 

 

درختان گردو وبی آبرویی بهار

 

برایشان سخت است ، باورشان نمی شود که  بی مهری دردانه هایشان را اینگونه عزا بگیرند ، سال های سال ، با سبزی آنها بر چشمانشان سرمه کشیده اند  و باز هم چشمانشان سرمه آنان را به التماس پلک می زند.

 سال های سال ، سرآغاز بهار را ، با جوانه ها و برگ های سبز آنها به تماشا نشسته اند و اینک  ناباورانه  خرداد بهاررا نگاه می کنند  که در راه رفتن است و از جوانه و سبزی خبری نیست.

 دلش ز دست زمین و زمانه  به تنگ آمده است ، شیره زندگی و معاش او به شیره پرورده درختان گردویش وابسته است ، سوز و سرمای بیش از حد را بهانه بی مهری شیره های خام درختان با سخاوت گردویش می داند، شیره های خامی که می بایست در آوندهای چوبی دردانه هایش جریان بیابد ، شاخه و برگ بزند و در دق آفتاب در آوندهای آبکش درختانش تولید گل و میوه کند.

و حال بهار در راه رفتن است و از جوانه و برگ و میوه خبری نیست ، آنچه هست صدها ، هزارها درختان گردوی بی بر و برگ است که او هر صبح دلتنگ غنچه و جوانه هایشان می شود و  به عزایشان می نشیند .

در یک صبح بهاری ، در یک از روزهای خردادماه ، برای  دیدن آنچه شنیده بودم ، به منطقه گوغر بافت راهی شدم ، قبل از دیدن درختان گردوی با سخاوت برایتان بگویم :

شهرستان های بافت و رابر بعد از تویسرگان به عنوان مهمترین قطب تولید گردو در کشور مطرح می باشند ، این مطرح بودن سبب شده است استان کرمان نیز رتبه دوم تولید محصول گردو را در کشور به خود اختصاص بدهد.

 درشهرستان بافت  و شهرستان رابر در مجموع 12 هزار هکتار سطح زیر کشت گردو وجود دارد که از این میزان 9 هزار هکتار آن بارور است ، در کنار این میزان باروری ، کیفیت مرغوب این محصول در این شهرستان ها مثال زدنی  است.

 گذشته ها می گفتند : وقتی از چیزی زیاد تعریف  کردی ، تعریف سوز می شود و واقعیت هم همین هست ، چند سالی است درختان این دیار تعریف سوز شده اند ، یک روز خشکسالی ، یک روز کشت سنتی ، یک روز نبود کارخانه های فرآوری ، یک روز کرم خراط و امروز سرمای بیش از حد هوا و سرما زدگی بلاهایی هستند که  به جان درختان گردوی این دیار افتاده اند.

درختانی که نقش بسزایی در اقتصاد کشاورزان این منطقه ایفا می کردند و می کنند ، خسارت مالی در شهرستان بافت را حدود 15 میلیارد تومان برآورد می کنند  و پیش بینی می شود محصول تولیدی گردو در شهرستان بافت 3هزار تُن کاهش داشته باشد.

 برمنطقه مصفای گوغر، بر درختان گردوی کهنسال و جوان گوغر ، حزن و اندوهی را می شد نظاره کرد ، اگر سرسبزی درختان صنوبر را نمی دیدی ، فکر می کردی زمستان است و بی برگی ، زمستان است و انتظار سرسبزی

انگاری هنوز خوابند و از بهار خبری ندارند ، دلت می خواهد داد بزنی ، جار بزنی و آمدن بهار را به آنها خبر بدهی ، از جوانه هایشان خبر بگیری و آنها را پند بدهی که با این بی برگی آبروی بهار را نبرند،به جوانه هایشان بگویی: جوانه بزنید پیران منتظرند ولی افسوس !  چه بی پروا درختان گردوی ما آبروی بهار را بردند.

دلم می خواهد پیرمرد کشاورز را که در زیر درخت گردو چمباتمه زده است را تسلی بدهم ، می گویم :

بر درخت زنده بی برگی را چه باک

وای بر احوال برگ بی درخت

 با آه و افسوس نگاهم می کند و می پرسد ؟  پسر جان  ، بهار کی از راه می رسد ، درختان گردوی ما بخواب زمستانی فرو رفته اند! ؟

چه بگویم ؟ چه بنویسم ؟

درختان گردوی زیادی در منطقه گوغر به خواب رفته اند و دیگر بیدار نمی شوند ، خدا به صاحبانشان صبر بدهد . حمید هرندی

 

لوح تقدیر و جدایی از محیط زیست

روزی که دوره مأموریتم در محیط زیست تمام شد ، در محیطی آکنده از صفا و صمیمیت با لوح تقدیر مدیر  کل بدین گونه بدرقه شدم.

                                                                به نام خدا

جناب آقای مهندس حمید هرندی

حضور سبز شما فرصت ارزشمندی بود که به سرعت سپری شد ، منبعد هر میوه ای که از بوستان فرهنگی خانواده محیط زیست بروید ، بی شک از دستان مهربان شما آب خورده است.

نگاه غزال ، پرواز سهره ، طعم آب ، پاکی زمین ، تمیزی هوا و شکوه دشت و دمن را شما ترجمان بودید.

به پاس آن همه عشق و شور وشعور و ترویج فرهنگ زیست محیطی ، تلاش شما را راج می نهیم و از خالق زیبایی ها، سعادت و بهروزی شما را خواستاریم.

                                    رضا جزینی زاده

          سرپرست اداره کل حفاظت محیط زیست استان کرمان

 

به یاد روزهای محیط بانی

 

یکی دو سال از خدمتم توفیق حاصل شد که در اداره کل حفاظت محیط زیست استان کرمان مأمور به خدمت باشم ، من جنگلبان که سال های سال در بستر طبیعت زیبا ، جنگلبانی کرده بودم ، این بار در بستر طبیعت زیبا جنگلبان محیط بانی بودم ، که می بایست در هر دو(  حیاط و حیات ) نقش آفرین باشم .

حیاط و پناهگاه وحش را قرقبانی می کردم تا این موجودات به ادامه حیات خود در محیطی به دور از تفنگ  و ساچمه دلخوش باشند.

تبر و تیشه و تفنگ ابزارهایی بودند که می بایست من مواظب باشم به خلاف  بر جنگل و بیشه و چرنده و پرنده  زخو نزنند ، یادش بخیر ، ایام خوشی بود ، چه زود گذشت ، روز ی که می خواستم دوباره از محیط بانی به جنگلبانی برگردم ، اینگونه از همکاران محیط ریست جدا شدم :

                       به نام خداوند رنگین کمان

همکار محترم

سلام

افتخار خدمت در کنار شما که زمین پاک خدا را با هوای پاکش ، پاس می داشتید و برای آهوان و دیگر موجودات خالق متعال سینه را ستبر می کردید، برایم مباهات بود و سرافرازی

به شکرانه ایامی که بر شما مهمان بودم تا اعجاز و انتظام جهان آفریده خالق منان را بیشتر شاهد باشم و شکوه خلقت را در آینه گرانبهای طبیعت نظاره کنم ، بگذارید از صمیم جان و دل ایام با شما بودن را ارج نهم و با شما عهد ببندم هر کجا که باشم برای بقای جاودانه جلوه های زیبای طبیعت و محیط زیست که مصنوع دست توانای قادر متعال می باشد محیط بانی کوشا باشم و با مدد از قداستی که از برگ برگ صحیفه دل نشین هستی نهفته است ، حس سبز خاک را گرامی بدارم.

دلم خوش است در این لحظه که به محیطی دیگر برای زیستن می روم کوتاهی هایم را به بلندی مهربانی های قلبتان می بخشید، آرزو دارم این دلخوشی را از من نگیرید.          محیط بان حمید هرندی